تبلیغات
- اخبار روز ،متون علمی و ادبی،دانلود،آموزش وبلاگ نویسی و .. - رایطه دو انسان آسمانی ( آیت الله بهجت و امام )
ما ســــــــــــعی میكنیم بهترین هــــــــــــــــا را در این جـــــــــــا برایتــــــــان تــــــــدار ك ببینیم

-
-

 ( ناگفته هایی از ارتباط آیت الله بهجت (ره) با امام خمینی (س)

ناگفته هایی از ارتباط حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) با حضرت امام خمینی (س) از زبان آقازاده آیت الله بهجت ، حجت الاسلام و المسلمین علی بهجت:

مرحوم ابوی می فرمودند:«اولین كسی كه مرا به آقای بروجردی معرفی كرد، امام خمینی قدس سره بود و اول كسی كه در قم با او دوست شدم، امام بود و بیشترین رفت و آمد هم با ایشان داشتم. آقای خمینی خیلی از آقای قاضی از من می پرسید و لذا من خیلی تعجب می كردم ولی بعد دیدم كه خود ایشان هم اهل این مسایل است.»

به یاد دارم از سال های 39 ، 40 گاهی كه امام خمینی بیمار می شدند، پدرم به دیدن ایشان می رفت و یا پدرم كه بیمار می شد، ایشان می آمدند و عیادت می كردند.

ایشان می فرمود:« آقای خمینی، هر كتابی را كه به امانت می خواستم، به هر تعداد كه بود می داد. كتابها برای برگرداندن به هنگام مسافرت تابستان یا ماه رمضان، گاهی یك گاری می شد. بخصوص سال اولی كه آمده بودم، چون كتابهایم در نجف مانده بود.»

مرتب در همان ایام مبارزات، با هم رفت و آمد داشتند و مورد مشورت بودند و حتی یادم هست كه پیشنهادهایی میدادند برای مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و میگفتند:« پیروزی با آقای خمینی است، ولی دعا میكنیم كه برای بعدش مشكلی پیش نیاید.» از جریانات پس از انقلاب بسیار خائف بودند و قبل از رحلتشان برای مقام معظم رهبری پیام دادند كه:« ما هرچه توانستیم انجام دادیم كه اتفاقی نیفتد، بقیه اش با شماست.»

یادم هست كه یكی پرسید آیا منظورتان آمریكاست؟ فرمودند: «بالاتر از این هاست.» ایشان به یاد همه بودند و سعی میكردند كه اتفاقی نیفتد.

پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی، حضرت امام سراغ مرحوم ابوی می آمدند و با هم مشورت میكردند و مسایل را با ایشان در میان میگذاشتند، به عنوان مثال، ایشان به حضرت امام میگفتند:«خوب است كه یك نشریه ای باشد و جنایات گذشته و حال رژیم را منعكس كند تا جنایات گذشته از یاد مردم نرود.» یادم می آید كه پس از آن، یك نشریه ای منتشر شد و چنین كارهایی را می كرد.

بعضی چیزها را هم فقط با خود حضرت امام بحث می كردند و به دیگران نمی فهماندند. بعد از انقلاب هم با امام احوال پرسی داشتند و اگر چیزی بود، یادداشت میدادند. البته پس از انقلاب، دیدارهای عادی ایشان مثل سابق نبود و بیشتر با هم مكاتبه می كردند یا پیغام میدادند، هرچند در فضاهای نامتعارفی حتما باهم ملاقات داشتند. اواخر زندگی امام، كسانی به ایشان اصرار میكردند كه ملاقاتی با حضرت امام داشته باشند و من هم همانگونه بودم، اما یادم هست كه یك موقعی اصرار كردم به من فرمود: «تو چه میدانی كه همین دیشب ما با هم صحبت كردیم و چه مطالبی رد و بدل شد!» در حالی كه حتی با تلفن هم صحبت نكرده بودند و مطمئنا این ارتباط از طریق دیگری بوده است.

حتی همین اواخر، قبل از وفاتشان گفتند:« آقای خمینی قبل از وفاتشان با من خداحافظی كردند، در چه جمالی، چه زیبایی، من پنجشنبه در مسجد نشسته بودم و مشغول تعقیبات نماز صبح بودم كه ایشان با صورت خندان آمد و از جلوی من رد شد، چه قدر زیبا و با جمال و ... بود، معلوم بود كه از عمل خودشان راضی اند و پیش خدا هیچ گره ای ندارند.»

منبع : صدای شیعه

آخرین مطالب